تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

310

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

مىشود كه از قوه به فعليت مىرسند ، خود آنها ، خودشان را از مرتبهء قوه به فعليت درآورده باشند ، لازم مىآيد كه در مرتبهء محركيت ، متحركيت داشته باشند و حال آنكه محرك بايد بالفعل بوده و متحرك بايد بالقوه باشد و الّا اجتماع نقيضين لازم مىآيد ؛ زيرا چيزى كه استواء داشت چطور بدون علت از استواء خارج شد ؟ ذات شىء كه به ذلت فقر گرفتار بود چطور اين ذلت را از بين برد ؟ در صورتى كه فاقد شىء نمىتواند معطى شىء باشد ، پس عين الفقر بايد صرف الغنى باشد و حال آنكه : « يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ » . « 1 » و بالجمله : اگر اخواننا الماديين به بخت و اقبال و اتفاق قائل شده‌اند ، ناچار بايد بگويند : اجتماع نقيضين ، اشكال ندارد و استحالهء اجتماع نقيضين حرف قديمى است و ما متجددين منكر اين احكام عقليه هستيم و عقلهاى ما استحالهء اجتماع متناقضين را درك نمىكند ، اين احكام را عقلهاى آخوندى ادراك مىكند . و اما آن چيزهايى كه از اتفاقيات مىبينيم و به گمان خود خلاف نظام وجود تصور مىنماييم ، مثل شخصى كه داراى شش انگشت يا دو سر است و يا اينكه مىبينيم هواى جانفزاى بهار ، صور حيات در نباتات و اشجار دميده و درختان شكوفه كرده و صحارى با طراوت گشته و گلهاى درختان سرخ شده و برگهاى نباتات سبز گشته و تمام عالم نقش عجيبى به خود گرفته است ، يك دفعه صولت سرماى قبل از موسم ، همه را عقيم نموده و صفحهء طراوت را به هم زده و درختهاى شكفته را زرد و منقلب نموده است و شكوفه‌ها را به پاى درختان و گلها را به روى خاك ريخته و بلبل‌ها را از تماشاى اين همه زيبايى محروم نموده و آنها را از محبوب خود جدا كرده و نغمهء شادى آنها را به آواز حزن و ناله و زارى تبديل كرده است . و يا اينكه مىبينى جوانى را تربيت نموده‌اند و سالها پروانه‌وار به دور او گشته‌اند ، قبل از آنكه شاهد مراد را در آغوش گيرند ، تندباد اجل او را در آغوش خاك سياه ، همسر مار و مور گردانيده است و چشمهاى شهلاى او را پايمال ديگران و غبارشان را

--> ( 1 ) - فاطر ( 35 ) : 15 .